برای خوشبختی باید از لحظه لحظه ی زندگی ات استفاده كنی
بی آنكه به شوق نفس های تو كشیده شوم...
همیشه می گویم لحظه های درازم را به یاد تو بودم
همیشه در نگاه شب به یادت خیره بودم...
همیشه اما نه لحظه لحظه
بلكه یك لحظه هم گوئیا
در خاطرت نبودم...
در خود فرو رفتم ومی روم...
می روم تا این امواج افكارم را
به دست نقاش دریا بسپارم
در خود فرو رفتم و می روم...
می روم تا این نهایت خیال را
غرق دریا و پنهانی یادم كنم
نجمه
وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است
دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند
اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است
اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است
وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم
اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشهای را بالا ببری
منه بدبخت با شانس تمام اون هم در یه همچین روز گندی ، استاد غیبت های بنده رادید و یه خط بسیار پررنگ روی اسم من کشید وبچه ها با صدای بلند من را که در رخت کن بودم صدا زدند طوری که چهارستون بدنم لرزید ، حالا بیا این کارو درست کن که به لباس های نیمه پوشیده بدو بدو خودم را رسوندم به استاد ،
استاد از اون نگاه های عاقلا در صفیر به سر تا پام انداخت و گفت از 12 جلسه در سال شما غیر از غیبت هایی که با همدیگر هماهنگ کرده بودید ونیامدید سر کلاس در کل 5 جلسه بیشتر در کلاس حضور نداشتید و اصلا جایی برای بخشش وجود ندارد وشما حذف... ای وای ، نگذاشت اصلا حرفمو بزنم سرشو پایین گرفت و سریع رفت و من مانده بودم و فقط می خندیدم
از آن روز به بعد من طرحی به نام طرح منت کشی را ریختم و در طی دو روز متوالی بعد از گذشت ثانیه هایی که هر کدام برای من حدود یک ساعت بود بلا خره موفق به اخذ رضایت استاد طوری که انگار بهترین شاگرد ایشان بودم در روز دوشنبه شدم .
این است سخن دانشجویی ترم 3 مددکاری اجتماعی و پزشک اجتماع
بگذاریدوبگذرید
ببینیدو دل مبندید
چشم بیندازید ودل مبازید
که دیر یا زود باید گذاشت وگذشت
وقتی چشمان خسته ات را بر روی تمام دورنگی ها و بی محبتی ها می بندی....
وقتی دست های خالی ات را نگاه می کنی...
زمانی که برای یاری کردن دست دراز می کردی و اکنون کسی نیست تا نهال سبز امید را به تو هدیه دهد....
وقتی آنقدر گریه می کنی که دیگر اشکی منتظر جاری شدن از چشمانت نیست.....
وقتی دنبال آغوشی پر از محبت می گردی.....
وقتی دلت برای قشنگی فرشته ها و زیبایی خنده هایشان و جذابیت چشمان پری تنگ شده و ندایی درون قلبت برخاسته.....
مطمئن باش که بخشنده تر و مهربان تر از خدا نخواهی یافت.....
به سویش برو.....
او با آغوش باز منتظر توست......فقط خدا ...فقط خدا
وقتی یاد تمام خاطراتم می افتم دلم می گیره روزگاری من بودم و
این دل كوچكم با یه عالمه آرزو ، من از مرگ آرزوها می گم ، از
كوچ پرستوها می گم ،احساسم مثل یك شب بارانیه ، كه پشت
لبه پنجره ی چشمانم این دلم را نوازش می ده ، ازبس كه دلم
بی قراره تاب رفتن ندارم ، نمی دانم شاید مثل یك مسافری ام
كه مقصد نداره ، روبه روی آینه ایستاده ام به خودم می گم
ای دل تو كه اینقدر غم دیگران را به دل داری آیا كسی
هست كه تورو توی خلوت خودش راه بده و یك لحظه هم بهت فكر كنه ...
بیا ای گل من كه بی تو خاموشم
بیا كه به عطر احساس تو عادت دارم
بیا كه هم نفس دلتنگیام بودی
بیا كه اینك مثل سایه ی سرده شبنمم
نجمه
سرگردانم ، حیرانم
زمزمه ها بادل شب كردم
پرستوی نغمه ام را پرواز دادم
چیست این نجوای شبانه
چیست این تاریكی بی مهیبانه
سرگشته به راه خود می روم
سرگردانم، حیرانم
میان انبوه ، امواج دریا
گم شدم در وادی احسان یارا
هردم از شعله ی نورش می سوزم
بارالهی ، نیم آبی گربه اونرسم
مثل یك ناخدای قصه ی بی سروته می گشتم
شاید اینجا باشد و باز می رفتم
هركجاكه توانم بود نورم رفت
شدم آخر كم نور و رنگم رفت
دیده بودم كه عشق می سوزاند جان را
زدیدگانت می برد بیداری بیدار را
شدم آخر مات و خاموش
سرد و بی رنگ و یه فانوس كبود
خسته ام از بس زامید ناامید
آزرده ام زین قصه تنها فانوس سپید
ای خدا مگیر تو از من این سوختن را
این خستگی و آزردگی و سرگردان بودن را
نجمه
خدایا نمی خواهم دل به راه دیگه ای بسپارم نمی خواهم خواهان
وتمنای دنیای كسی باشم یا اگر وجودم به كسی دل بست كمكم كن
تا در این مسیر به سبزینگی آن گیاهی باشم كه به سویت می رویم
نجمه

